در آن هنگام كه كلام خدا بر دل اسطوره سكوت جاري شد سربه تواضع خم نمود و دست برسينه نهاد كه قلب را ياري دهد تا از سينه اش بيرون نزند و بدين گونه است كه گوش ندارد تا غیبت نشنود. چشم ندارد تا عيب را نبيند و لب ندارد كه سخن به گزافه نگويد. و خداوند سه چهارم سكوت موجود در كائنات را از آن او كرد كه در خرقه اش نمايان گشت يك چهارم از آن كساني مي شود كه رياضت كشيده و با درون خود گفتگو نمايند و در آن هنگام كه با اسطوره به سكوت بنشينند چهار چهارم قدرت اسطوره. نهايت سكوت. انرژي درون هويدا مي گردد و كلام خدا بر دلشان جاري مي گردد. گوشش ناشنيده را مي شنود. چشمش ناديده ها را مي بيند. لبش ناگفته ها را مي گويد و او غرق درون است. او چهره ندارد تا هر كه به او پيوست چهره خود را در او ببيند. ( او آينه درون است و اسطوره سكوت. و تنها اوست كه فرياد سكوت را سر داده است.) نویسنده: محمد رضا نیک سیرت |